X
تبلیغات
رایتل

استخوان های دوست داشتنی

گاهی که می شکنم

بعد یه عالم زندگی تو این شهر تازه فهمیدم  که اینجا یه تله کابین داره که خیلی هم از قضا زیباست


امروز صبح با سها و سعید رفتیم  گونداله ( خیلی اسم مسخره ای ولی خب چکار کنم اسم محله شه دیگه )  بعد سوار تله شدیم و رفتیم بالا


خیلی خیلی قشنگ بود و سها کلی ذوق کرد و هر کابینی که از بغلمون رد میشد جیغ میکشید و  براشون دست تکون میداد و اون بالاهم کل شهر زیر پاهامون بود و از اون طرف هم بندر لیتلتون و آّبهای آّبی رنگ  و زیباش و  قایقهای تفریحی که یه منظره قشنگی درست کرده بودن


عصر هم کنار دریا رفتیم و چایی خوردیم و سها کلی بازی کرد و برگشتیم اومدیم


پ ن  با صد و پنجاه سال تاریخچه  یه موزه ای درست کرده بودن که بنده و شو شو جان اندر کف ماندیم   سها هم تو کل راه که با یه ترن  کوچولوی بی صدا طی میشد و تصاویر و کشتی ها و اینا رو تکه به تکه میدیدیم دهنش نیم متر باز مونده بود و حرف نمیزد و حتی پلک هم نمیزد


کلا روز خوبی بود


به خاطر تولد سها به شدت فکرم مشغوله


دوستان ببخشید که یه کم کمتر سر میزنم


جبران میکنم

نوشته شده در شنبه 1 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 07:22 ب.ظ توسط نینا نظرات (4)

Design By : Pars Skin