X
تبلیغات
رایتل

استخوان های دوست داشتنی

گاهی که می شکنم

نشستم دارم چایی می خورم جای همه خالی عجب چای  دم نکشیده و با حالیه  سها رو تازه بردم مهد


لباس نمی پوشه شیطون   به خدا نمی دونی با نوک پا رفتم تو اتاقش خوابیده بود  طبق معمول دستاش رو زیر سرش گذاشته و طاق باز خوابیده بود که من عاشق این حالت خوابیدنشم


بعد آروم آروم با هزار نذر و نیاز اول نپی اش رو عوض کردم بعد شلوار پوشوندم و خدا رو شکر کردم که عقلم رسید دیشب بلوزش رو تنش کرده بودم وگرنه بد بخت بودم


بعد یه ذره ناله زد دوباره خوابید و منم در چشم به هم زدنی سی یو شرت رو پوشوندم و تا اومد بفهمه چه خبره  کاملا لباسهاش رو پوشونده بودم یه ذره ورزشش دادم و صبحانه و خلاصه در آخر هم بردمش مهد و طبق معمول گریه کرد و مربی اش هم بغلش کردو من گفتم بای سی یو و اونم باگریه دست تکون داد و  بلاخره ولم کرد


منم الان منتظر معلم هستم که می خواد بیاد


هوا به طرز نا جوانمردانه ای سرد شده   تمام شیشه های ماشینم یخ زده یعنی دیشب تو هوا شناسی داشت نیوزلند رو از بالا نشون میداد تمام سر تا سرش و دور و اطرافش یخ بود فقط به سعید گفتم بی خود نیست من دچار یخ زده گی مفرط شدم  هر کاری می کنم پاهام یخش باز نمیشه


هر چی هم خواهش کردم بزار پاهام رو بکنم تو بلوزت اجازه نداد  نامردیه واقعا  معلمم اومده داره حرف میزنه باهام


فعلا بای تا بعدا



نوشته شده در چهارشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 10:29 ق.ظ توسط نینا نظرات (2)

Design By : Pars Skin