X
تبلیغات
رایتل

استخوان های دوست داشتنی

گاهی که می شکنم

بله دیشب بنده کلی نوشتم ولی پرید و دیگر حال  نوشتن از ما گرفته شد


کلی دیروز بیرون از خونه بودم و دوست نداشتم کلا بیام خونه  اول رفتم خونه دوست جدیدم که یه دختر کوچولو داره  و اصلیتش برای اندونزی هستش  دختر خیلی خوبیه


بعد هم فروشگاه رفتیم با شوهر جان و بعد هم برگشتیم خونه و باز البته سر خر را کج کردیم و رفتیم یونیت ۳  که خانه شکوفه جان میباشد و یک چایی هم مهمان آنها بودم و دیگه داشتم حکم زگیل رو پیدا می کردم که خودم محترمانه بلند شدم و خدا حافظی کردم برگشتم 


راستی این روزها خبرهای بامزه و بی مزه و سیا س  ی و  البته خبر های احمقانه زیاد می خونم یدونه از این خبرهای احمقانه این بود که به دانشجوهای دانشگاه آزاد یزد گفته بودن حق ندارید آستین کوتاه بپوشید بعد اینا اعتراض کرده بودن که ما پسرا دیگه چرا که جناب استاد دانشگاه فرموده بودند به خاطر اینکه پوست آرنج شما مانند پوست ب...ضه مردان میباشد و دختران بادیدن آرنج شما دچار ش...وت می شوند


خدای من یعنی یه آدم چقدر نه واقعا چقدر می تونه فکرش منحرف باشه که  این فکر به مغزش خطور کنه باور کن دیگه روم نمیشه به شوهره نگاه کنم وقتی آستین کوتاه پوشیده   تاسف آوره

نوشته شده در یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1389ساعت 05:37 ب.ظ توسط نینا نظرات (8)

Design By : Pars Skin