X
تبلیغات
رایتل

استخوان های دوست داشتنی

گاهی که می شکنم

این هفته همش به مهمون داری  و مهمون بازی گذشت


در کل خیلی خوب هم گذشت اصلا گذرش رو حس نکردم


روز شنبه مهمون خونه شیلا دوستم بودم که بعد یه سال تازه قسمت شد برم خونه اش  اصلا وقت نمیشد ولی این دفعه رفتم  برای اولین بار هم شیرینی ناپلئونی درست کردم که خیلی خیلی خوب از کار در اومد


یک شنبه تولد چهل سالگی دوست جدیدم بود که باهاش تو پارک آشنا شدم ولی خب نتونستم برم


فقط ظهر یک شنبه رفتم خونه ملیحه نهار دعوت داشتم و منم براش یه ظرف قرمه سبزی بردم دوست داشت


دو شنبه که معلم داشتم به مدت دو ساعت و بعد دوباره کار خونه و اینا


سه شنبه سها رو بردم مهد و بعد که برش گردوندم  دوستم پسرش رو آورد گذاشت پیش من و رفت چون کنفرانس داشت  و بعدش هم ییهویی در زدن و دیدم رئیس پلی گروپ سنتر سهیل هستش  و اومده با من کافی بخوره و لی خب دیگه سر ظهر باشکم گرسنه کی کافی می خوره

این بود که در فریزر باز کردم هر چی سمبوسه و  وجی فینگر و سیب زمینی خلال داشتم ریختم تو فر   با یه کاسه نخود فرنگی و هویج و ذرت که بخار پزشون کرده بودم دادم خوردن خیلی هم خوش گذشت

بچه ها هم کلی با هم ایرانی رقصیدن و منم شدم معلمشون و به همشون یاد دادم  در آخر هم یه سیدی آهنگ های شاد به دختر دوستم هدیه دادم


مامان سینا هم اومد دنبالش دیگه نذاشتم بره و شام جای همه خالی شوید باقالی خوردیم


الان هم سها مهد رفته و منم منتظر معلمم هستم که بیاد با این مخ تو فویل پیچیده ما یه کم سر و کله بزنه

نوشته شده در چهارشنبه 23 تیر‌ماه سال 1389ساعت 10:25 ق.ظ توسط نینا نظرات (5)

Design By : Pars Skin