X
تبلیغات
رایتل

استخوان های دوست داشتنی

گاهی که می شکنم

سلام به همه دوستای گلی که این چند وقته بد جوری کم شده سر زدنهام بهشون 


من بعد سه روز برگشتم با یه دنیا آرامش یه عالم تصویر های خوب از این دنیای رنگارنگ  رفته بودم مزرعه دوستم ملیحه جای همه خالی عجب آرامشی بود  یه خونه چوبی وسط یه زمین بزرگ که کلی رویایی بود با یه اجاق آهنی که در شیشه ای داشت و ترق ترق چوبها که توش میسوخت کلی حالم رو خوب میکرد و دو تا سگ هم اونجا داشتن اسم یکی شون جسی بود که خیلی با معرفت بود و برای من یه بچه خرگوش  ترسیده آورده بود که الان تو خونه است و هنوز نمی دونم زنده بمونه یانه ولی خیلی خیلی ملوسه


یه گله گاو هم داشتن و یه گوساله کوچولو هم تازه متولد شده بود و عجیب بود این دنیای گاوهای با مرام برام که بچه رو دیگرون نگه می داشتن تا مادره بره علف بخوره و برا خودش گردش کنه تا دلش باز شه و این یکی گاوها هم مثل شیر مواظب این گوساله کوچولو بودن


رفتیم ماهی گیری اما هیچی گیرمون نیومد هفته دیگه شاید باز بریم  سها هم تا دلتون بخواد اونجا انرژی تخلیه کرد و کلی با سگ هاشون بازی کرد و هر چی بهش می دادم بخوره میبرد میداد به سگها  و تا اون بد بختا مییومدن بخورن خوراکی شون رو سها از پشت سرشون میرفت سوارشون بشه که اونا زرنگ تر بودن و جا  خالی میدادن


کلی هم موتور بایک سواری کردیم


برم سها خیلی داره اذیتم میکنه و هی سوزنش گیر کرده رو مه مه ماما  برم بخوابونمش


قربون همتون

نوشته شده در شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 11:05 ب.ظ توسط نینا نظرات (8)

Design By : Pars Skin