X
تبلیغات
رایتل

استخوان های دوست داشتنی

گاهی که می شکنم

سلام حس میکنم یه کم حالم بهتره و می تونم بنویسم  و خوشحالم از این بابت که هر چند بنده نبودم اما لطف بی اندازه شما شامل حالم شده بود حالا چه خصوصی چه عمومی


مرسی


خب بریم سر خط نوشته  جدید  بنده بیست و پنج فوریه برابر با شش اسفند از ایران برگشتم و درست شنبه بعد از ظهر ساعت سه و چهل و پنج دقیقه رسیدم به شهر زلزله زده کراست چرچ  بچه کوچولومون هم دست به هر کاری زد و هر آتیشی که خواست سوزوند و هر آزمایش و خطایی که خواست رو مامان بد بختش پیاده کر د و با یه لبخند دوباره بنده رو خر کرد و با هزاران بد بختی به هر حال رسیدیم


از دیدن شوهر جان چند لحظه ای ذوق مرگ شدیم  و ببغلیدیمش ( واژه مذکور همان بغل کردن است)  بعد هم دسته گل زیبایی هدیه گرفتیم و جای شما خالی مک دونالدی بر بدن زدیم و بعد هم راهی خانه شدیم و بنده بعد از باز کردن چمدانها و جابه جا کردن اجناس به کمک شوهر گرامی یک دوش آب گرم گرفتم و بعد هم مانند مرده  روی تخت افتادم و صبح که نه اما  ساعت دوازده ظهر بیدار شدم


سها هم بد جوری دلش برای بابا جانشون تنگ شده بود و مدام در حال لوس کردن خودش برای بابای گرامیش بود


این چند روز هم یکی دو تا میهمان داشتم و اصلا هم جایی نرفتم چون دلم کباب میشه خرابی های اطراف رو میبیینم


شهر کراست چرچ مثل شهر ارواح شده 

 حدود پنج هزار نفر هم رفتن از شهر  خدا وند متعال لطف بفرمایید بیست مارچ را به خیر بگذرانید و انگشتتان را از  کراست چرچ بکشید بیرون  و انقدر زلزله های مهیب به ما هدیه ندهید

نوشته شده در دوشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1389ساعت 07:51 ب.ظ توسط نینا نظرات (6)

Design By : Pars Skin