X
تبلیغات
رایتل

استخوان های دوست داشتنی

گاهی که می شکنم

سها تب کرده چشماش به شدت درد میکنه و گوشاش هم  همینطور دلش هم درد میکنه  

 

تنها کاری که از دستم بر مییاد بردنش به دکتره یه عربه با زنش که فقط از کل صورتش چشماش معلومه روبروم نشسته  و به طرز غریبی نگاهم میکنه معذب میشم  و یقه لباسم رو میدم بالاتر بعد فکر میکنم که این جرزنی است که اون همه صورت و اندام منو ببینه و شوهرش هم چشم چرانی بکنه اما من نتونم به خاطر پوشیه که داره  صورتش رو ببینم  و  شوهرم حتی نباشه که یر به یر بشیم 

 

بعد فکر میکنم خب تو که می خواستی پوشیه بزنی چرا کشور خودت نموندی 

 

بعد به خودم میگم به تو چه  برو به زندگی خودت برس 

 

بعد صدایم میزنند و سها رو که حالا داره از درد و تب هذیون میگه رو میبرم تو 

 

دارو ها ش رو مینویسه و مییام بیرون 

 

تو راه هم یه سر به مغازه عربی شفکو میزنم و خرمامی خرم و بعد بر میگردم خونه 

 

چقدر سخته که بچه مریض باشه انگار قلبم رو از سینه دارن بیرون مییارن  

 

به سعید زنگ زدم و قلب اون رو هم از سینه اش کشیدم بیرون وقتی با سها حرف میزد و سها با بغض میگفت کاراشو کردی بیا ( کارهات رو کردی بیا)  

 

بعد اون گفت که دو هفته ای تمام کارهاش رو تموم میکنه و مییاد  

 

و فکر کردم   اگه من حتی از مریضی  میمردم  هم نمییومد   و بعد خودم خنده ام میگره از طرز فکرم  چون همیشه حس میکنم سها رو بیشتر از من دوست داره چون خودم اینجوری هستم

نوشته شده در سه‌شنبه 8 شهریور‌ماه سال 1390ساعت 11:36 ق.ظ توسط نینا نظرات (4)

Design By : Pars Skin