X
تبلیغات
رایتل

استخوان های دوست داشتنی

گاهی که می شکنم

امروز سه دفعه چمدانها رو بستم باز کردم دوباره بستم دوباره بد شده مدل چیدنش دوباره بازشون کردم وحشتناکه


هر چمدان دقیقا باید سی کیلو باشه چمدانهای من چهل و پنج کیلوییه هر کاری میکنم نمیشه باید پولهای مبارک رو از جیب مبارک همسر محترم در بیارم و بیست کیلو از چیزایی که خریدم رو فرید کنم بیاد ( پست هوایی )  ایران


خرگوش کوچولو هم مریضه هیچی نمیخوره نمیدونم چش شده بیچاره


سها هم دقیقا سه روزه که ساعت سه بعد از ظهر استارت زر زر رو میزنه و ساعت چهار خاموشی منم می بینم نمی تونم ساکتش کنم انگشتام رو فرو  می کنم تو گوشم و دراز میکشم تا آروم بشه الان هم خرگوشه اومده رو پنجه پاهام که روزمینه داره بازی می کنه مثل یه خرس هم غذا خوردم مثل بشکه شده هیکلم  فک کن بعد این همه مدت با این هیکل ضایع باید برگردم ایران  مطمئنم داداش کوچیکه کلی مسخره خواهد کرد شکم دنبه مانندم را


الان هم ساعت پنج و نیم بعد از ظهره  برای افطار یه دونه مهمون دارم براش سوپ پختم  میخواستم شیرینی بامیه بپزم که متاسفانه کره ام تموم شده بود


می خوام وقتی اومدم ایران برم کلاس قنادی و شیرینی پزی که وقتی برگشتم استارت کار رو بزنم اینجا اگه دو نفر با هم کار نکنن واقعا خرج خونه پیش نمیره


البته برنامه زیاد دارم برای برگشتن  یکی اش باز کردن یه مغازه قنادیه  دعا کنید در این راه موفق بشم  خودم که خیلی به این کار علاقه دارم


پ ن  بی ربطه ولی وقتی سها می خوابه یا نیست برای چند ساعتی احساس آرامش بهم دست می ده 

نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1389ساعت 06:44 ب.ظ توسط نینا نظرات (2)

Design By : Pars Skin