X
تبلیغات
رایتل

استخوان های دوست داشتنی

گاهی که می شکنم

دوست سعید اومده بود امروز خونمون


پنجاه سالشه ولی هنوز ازدواج نکرده و اینو وقتی فهمیدم که گفت هفته دیگه با پارتنر م مییام خونتون


عکس های شیرینی هایی که پخته بودم رودید و کلی خوشش اومد و  بهم قول داد کمکم کنه که 


بتونم قنادی بزنم


عکس غذاهایی که پخته بودم رودید و هی میگفت من باور نمیکنم انقدر زیبا بتونی غذا رو تزئین کنی


سعید با بی تفاوتی شانه بالا انداخت و گفت مگه چی دیده انقدر تعریف میکنه 


بهش میگم بابا جان تو هر روز غذای تزئین شده و خوشمزه میخوری برات عادی شده برا این یارو که عادی نیست 


کاش یه کم  میتونستم براش اعجاب انگیز باشم


چرا هر کاری میکنم منو نمیبینه

نوشته شده در پنج‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1390ساعت 12:56 ق.ظ توسط نینا نظرات (4)

Design By : Pars Skin